تبليغاتX
بخند بعدش گریه کن-گریه کن بعدش بخند
یه وبلاگ خنده دار گریه دار-خنده داره گریه هم داره-دختر و پسر قاطی-عاشقونه-عشق-شوخی-لبخند-لحظه ها....
با عرض شرمندگی دیگه حال ندارم وبلاگ رو آپ کنم شاید بعدا این کار رو کردم ولی فعلا خیلی درگیرم از عزیزانی که میان و توی وبلاگ نظر میدن ممنون و امیدوارم منو در این مدت فراموش نکرده باشن

وبلاگ اصلی بنده: www.GateOfFate.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
سلام بچه ها...خوبین؟

بعد از چند ماه دوباره اومدم یه دستی به سرو روی این وبلاگ خوشگل نازم که یه عالمه ازش خاطره دارم بکشم و به قول معروف زنده کنم وبلاگو....

آره...خلاصه اینکه....اومدیم وبلاگ رو زنده کنیم خودمون افتادیم مردیم!

بچه ها از این به بعد تصمیم دارم که این وبلاگ رو یه کاریش کنم...اما هنوز نمیدونم چه کاریش کنم

لطفا اگر پیشنهادی دارید به بنده خبرگذاری بی بی سی فرمایید تا بنده نیز متذکر شده و اینا... و ...اینا!

اگه خیلی مرا دوستم میدارید میتوانید به وبلاگهای جدید بنده سر بزنید..با تشکر فراوان..دانیال مهربون!

My Other Weblog: WwW.DarkPaladin.Blogfa.CoM

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
با عرض تسلیت

بدین وسیله خبر درگذشت بابک بیات سلطان نت های موسیقی ایران را به تمامی

اشنایان و دوست داران این مرد بزرگوار تسلیت می گوییم:

بابک بیات از آهنگسازان و موسیقیدان ایران یکشنبه به دلیل عارضه نارسایی کبد در بیمارستان ایران مهر تهران درگذشت .

بابک بیات در خرداد 1325 در تهران متولد و از 17 سالگی توسط استاد میلا‌د کیایی با هنر موسیقی آشنا و سپس در 20 سالگی وارد هنرستان موسیقی شد .

استاد بابک بیات در 25 سالگی با ساخت موسیقی فیلم خورشید در مرداب ‌, برهنه‌, سرعت و سریال چنگل به این عرصه از هنر موسیقی روی آورد .

ساخت موسیقی فیلمهای مرگ یزدگرد , ریشه در خون , آتش در زمستان , اتوبوس , سریال سلطان و شبان‌, طلسم , شاید وقتی دیگر , نقطه شناخت , کشتی آنجلیکا و عروسی خوبان از جمله کارهای این هنرمند است .


+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
سلام بچه ها!خوبین؟نامردا نظر نمیدین دیگه؟این چه وضعشه آخه؟من همش دارم مگس میپرونم!نظر بدین دیگه!من که واسه عمم این وبلاگو نساختم که!ساختم یه کمم از غمها دور باشین و فقط به شادی ها فکر کنید!یا اگرم غمگینید یه کمی نمک رو زخمتون بپاشونیم که دور هم باشیم و دور همی گریه کنیم.....نظر بدین لطفا................
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
سلام!امروز اومدم که آپ کردنو بریم تو کارش!!!میخوام یه داستان به انگلیش بنویسم!البته لیریک یکی از آهنگهای گروه متالیکاست!با اینکه اصلا با متال حال نمیکنم اما این آهنگشون رو خیلی دوست دارم!!!خیلی هم معنی داره!امیدوارم خوشتون بیاد!!!

on a long and lonesome highway east of Omaha
you can listen to the engines, moanin' out as one long song
you can think about the woman, or the girl you knew the night before

but your thoughts will soon be wandering the way they always do
when you're riding sixteen hours and there's nothing much to do
think you don't feel much like ridin', you just wish the trip was through

 

[CHORUS:]
but here I am, on the road again
here I am, up on the stage
here I go, playing the star again
there I go, turn the page

 

So you walk into this restaurant, strung out from the road
and you feel the eyes upon you, as you're shaking off cold
you pretend it doesn't bother you, but you just want to explode
and most times you can hear 'em talk, other times you can't

all the same 'ole cliches: is that a woman or is a man?
and you always seem outnumbered, you dare not make a stand, make your stand.

[CHORUS]

out there in the spotlight, your a million miles away
every ounce of energy, you try to give away
and the sweat pours from your body, like the music that you play
later in the evening, as you lie awake in bed
with the echoes of the amplifiers, ringin' in your head
you smoke the days last cigarette, rememberin' what she said

Turn The Page

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
سلام!!!

امروز بعد از یه مدتی دوباره اومدم تا یه دستی به سر و روی این وبسایت بدبخت بکشم!!!حالا هم آپلود ام رو با ۲ تا عکس جدید شروع میکنم!!!امیدوارم خوش خوشانتون بشه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
پسرها

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
چشمات وقتي زيباست که مال اشک باشه ،اشک وقتي زيباست که مال عشق باشه،عشق وقتي زيباست که مال تو باشه،تو وقتي زيبايي مال من باشي

***

چه زیباست ثانیه های دلدادگی... چه روحنواز است تب و تاب انتظار... چه دل انگیز است لحظه های با تو بودن

***

دريا طوفاني ميشود.....آرام ميگيرد.....اما هرگز نمميرد.....اينو رو سنگ قبر پوپک گلدره نوشته بودن.........يه فاتحه براش بخون و ابنو واسه ي دوستات بفرست

***

مرا صد بار از خود براني دوستت دارم، به زندان خيانت هم بكشاني دوستت دارم، چه سود از مهر ورزيدن چه حاصل از وفا كردن مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم عزيزم

***

از لحظه هاي افسرده تنهايي مي گريزم و در ابتداي خيابان عشق چشمان پر انتظارت را به دستان صميميت مي دوزم .حالا تو آمده اي و تنهايي من از تپش حضور تو شکسته است .تو آمده اي و با آمدنت آرزوهايم راکه چونان پرنده اي درقفس نااميدي زنداني بود، پروازداده اي .اي آزاده بهارآلود! من زيباترين شعرعشق را از چشمان تو مي خوانم .... آمدنت بهانه اي شد براي اينکه مرواريد هاي کوچک اشکم را چون دسته گلي در اي تو بريزم و نامت را در غزل هاي سبزم جاري

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
رعايت اصول علمي تلقين به نفس و آگاهي نسبي از اين علم با امعان نظر به ويژگيهاي جملات ، میتواند انسان را وارد دنياي تازه اي کند ،در این دنیای تازه با کنترل ذهن خواهد توانست همیسه سالم ، شاد و پر انرژی بوده و با انرژی سرشار ،درمقابله با واقعه هاي زندگي بجاي سوالات منفي كه با چرا ( Why ) شروع مي شود،سوالاتي خواهدپرسيدكه با چگونه ( How Can ) آغاز ميشود . آری ، میتوان ذهن را آنقدر جلا داد تا قادر به حل بزرگترين مسائل زندگي بود و همه چیز را زیبا دید . ما رایت الا جمیلا ! واقعا جز زیبایی چیزی نیست .

 

نوشته شده توسط:

بیا میهن خویش را کنیم آباد!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
دوباره شب شد و من بيقرارم
كانكت كن زود بيا در انتظارم
بيا من آمدم پاي مسنجر
شدم محسور از آواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم
گلي از گنج هوم پيجت بچينيم
بيا ايكن نماي بي نشانم
كه من جز آدرس ميلت ندارم
بيا فرهاد باز بي تو غش كرد
و حتي هارد ديسكم هم كش كرد
بيا اي عشق دات كام عزيزم
به پاي تو دبليوها بريزم
مرا در انتظار خويش مگذار
و يا ز اندازه آن بيش مگذار
بيا اي حاصل سرچ جهاني
بيا اجرا كن آن فايل نهاني
بيا در دل تو را كم دارم امشب
حدودا" صد مگي غم دارم امشب
اگر آيي دعايت مينمايم
دعا تا بي نهايت مينمايم
اگر آيي دعاي من همين است
و يا نقل به مضمونش چنين است
مبادا لحظه اي دي سي شوي يار
جداي از آن پي سي شوي يار
مبادا نام ما را پاك سازي
و كاخ آرزو ها را خاك سازي
بمان تا جاودان اندر دل من
بمان تا حل شود هر مشكل من

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
راننده :

ديگه دارم كم كم ريپ ميزنم مثل ماشينهاي تصادفي شدم اگه همينطوري پيش بره بايد برم زير دست اراقچي قلبمم به روغن سوزي افتاده پدرعشق بسوزه

 

معلم رياضي :

نميدنم چرا جواب تمام مسائلم بي نهايت ميشه يا بي جواب ميمونه هرچي تفريق ميكنم جمع ميشه هرچي جمع ميكنم كم ميشه از ضرب كه مپرس آه

 

مهندس كامپيوتر :

اي آنكه مرا دي سي كرده اي و در وجودم ويروس بلاستر 2003 فرستاده اي كي دوباره من را ري پير خواهي كرد ؟ به فرياد گرافيكم برس

 

دكتر :

چند سالي است كه به زخم مريضانم مرحم ميگذارم و از چنگال مرگ رهايشان ميكنم ! كو طبيبي كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند

 

ساغي :

مي ميدهم و غم كسان ميگيرم از لطف تو مي كجا غمين ميبينم
حالا كه شدم عاشق ودل در بند است مي را ز شفا بيچاره ترين ميبينم

 

عينك فروش :

اگر روزي بگويم عاشقم بر من نخنديد كه شغلم عاشقي دارد فراوان
بسازم بهر هر چشمي من عينك
گرفتارم كند چشمي چه آسان

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 

زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصر ، مانند انيدريد تکبر و سولفات خودبينی و ناز در منازل يافت می شود
تاريخچه کشف زن
کاشف اين عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاريخ نوکیا 6600 برای اولين بار با اين عنصر برخورد کرده و در راه اين کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهايی که به عمل آورده هنوز نتوانسته جنس و خواص اصلی اين عنصر را پيدا و درک کند (حتی گفته شده که دهن پرفسور آدم در این راه سرویس شده است )
طرز تهيه زن
برای تهيه اين عنصر کافی است مقداری اکسيد اسکناس و نيترات پژو دویست و شش را در سولفات ويلا مخلوط کرده و دو کاخ طلای ۲۴ عيار به عنوان مهريه و کمی کلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود! پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب می کند! بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره ء چرب زبانی به عنوان کاتاليزور استفاده شود ، نتيجه کار بهتر خواهد بود
خواص فيزيکی زن
بسيار شکننده است! از جنس نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار می گيرد! هر گاه مقداری اسيد خشونت و کربنات سوزآوری به اسم «هوو» به آن اضافه شود فورا ذوب شده و به صورت بيکربنات اشک جاری می شود
خواص شيميايی زن
بعضی از انواع اين عنصر ميل شديدی به ترکيب شدن با کلرات کرم آفتاب و سولفات روژ و استات ريمل دارند و پس از انجام واکنشات غلیظ ، به خيال خودشون قابل تحمل ميشن!!! برخی از انواع اين عنصر ناخالص بوده و همراه سيليکات است و در آن خورده شيشه يافت می شود و خاصيت شوهر آزاری پيدا می کند! برای خالص کردن آن کافی است عنصر ناخالص را در يک محيط سر بسته مانند اتاق بانيترات کتک و کربنات غضب ترکيب نموده و از اين عمل نيم مول گاز جيغ و نيم مول گاز فرياد که غلظت آن برابر ماده اوليه است متصاعد می شود و عنصر به حالت رسوب در کف اتاق ته نشين می شود! سپس اگر به آن مقداری اکسيد محبت اضافه شود به حالت ماده اوليه باز می گردد
توصيه ايمنی
هرگز با این عنصر(زن) یکی بدو نکنید که نتیجه خوبی نمیدهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
امروز یه فکری زد به سرم!!!!که به ادلیستام سند کنم که نظرشون رو در مورد عشق بگن!!!!حالا بخونین ببینین چی گفتن!!!!

۱.شوهر خواهر گرامی:عشق یعنی فقط یک کلمه!اونم مریم(خواهر بنده!!!)

۲.دختر جادو گر:سر کاریه-چرنده-بیخوده!!!

۳.عرفان/ارفان:بابا عشق کیلو چنده؟؟؟

۴.مصطفی اسکای برد:تمام هستی!!!!

۵.دانیال یا دنی فایسمن(خودم):من معنی عشق رو از یه کلمه درک کردم!!!*خداوند*!!!و به یه اسم زیبا خطم کردم!!!و من هم میگم که عشق اصلا همون کلمه است!!!!میدونین اون اسم چیه؟؟عشق من...........(Angel)یا بهتر بگم فرشته ی من!!!که لغب عشقمه!!!...................

ادامه دارد...............!!!پاسخ ها هنوز به دست ما نرسیده!!!................

اگر شما نیز نظری دارید!!!(البته منظورم به دخترا نبود!به دخترا نظری دارین رو نمیگم!!!.در مورد عشق)میتونین در قسمت نظرات بنویسیدش!!!!ممنون میشم که خوشحال بشم تا نظرات شما رو هم بدونم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
Hi I'm Daniel And I wanna.......bi khiyal mikhastam begam ke age mishe ye Pm be ID ma bedin bad nemibinin joone mamanam ina!!!!!

My I-D: Ficeman_v2006

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
اگه نظر ندین دیگه آپ نمیکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نظر بده تا آپ کنم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
maykel jakson irani
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 

***میدونم الان ناراحتی!ولی این مطلب رو بخون تا کمکت کنه***

امروز میخوام یه مطلب بنویسم که به دردتون هم میخوره!

اگه یه موقعی،يه اتفاقي براي يكي از عزيزامون افتاد،فكر ميكنين بايد چي كار كرد؟مثلا يكي از عزيزترين كسانتون رو از دست دادين!!!!فرض كنين كه توي تصادف درگذشته يا غرق شده.شايد يه پيرمرد ۷۰ ساله بوده!شايدم يه دختر ۱۴ ساله!يا شايدم يه بچه ۲ ساله!!!فكر ميكنين بايد چي كار كرد؟بايد برين خودكشي كنين؟بايد برين يه گوشه بشينين بغض كنين؟بزنين زير گريه و افسرده بشين؟برين توي تنهايي و غصه بخورين؟نه!!!كاملا اشتباه مي كنين!!!راهش اين نيست!!!!آيا با خودكشي خودتون عزيزترين كستون يا بهترين دوستتون بر ميگرده؟آيا فايده اي داره؟مي خواين بگين كه من خيلي بي اراده و سستم؟تا يه اتفاق افتاد بايد خودم رو ببازم؟نه اين نيست!!!!!!!به خدا اين نيست!!!به قرآن مجيد اين نيست!!!راه رو اشتباه نرين!!!آره ميدونم!!!درسته سخته!!!!ولي با گريه و زاري چيزي درست نميشه!بيخود فكر نكن و غصه اش رو نخور!!!مگه بهترين دوستت نبوده؟مگه دوستش نداشتي؟مگه به هم وابسته نبودين؟پس بدون اون هميشه توي قلبته!در كنارته!!اگه ببينه داري غصه مي خوري و يا به خاطر اون ناراحتي،روحش آزرده ميشه!وقتي ميبينه كه به خاطر اون داري خودكشي ميكني و يا خودت رو داري داغون ميكني و شبانه روز داري گريه ميكني،سعي مي كنه تورو از كارت منصرف كنه!!و بگه راضي نيست كه تو به اين حال و روز بيوفتي!ولي نميتونه!!!حالا مي دوني با خودش چي ميگه؟ميگه اي كاش از اولش نبودم تا بهترين دوستم خودش رو به اين حال و روز نندازه!و اونوقته كه خودش رو مقصر تمام ناراحتي هاي تو ميدونه!!!!مگه تو نيستي كه خودت رو به خاطر حادثه اي كه براي بهترين دوستت اتفاق افتاده به اين حال و روز انداختي؟مگه تو از مرگش ناراحت نيستي؟آيا دوست داري اون آرزو بكنه كه اي كاش اصلا به دنيا نمي اومد؟اي كاش هيچوقت زنده نبود؟تا باعث نشه كه به خاطرش به اين وضعيت رو بندازي؟پس اگه واقعا دوستش داشتي بدون اونم هرجا و هرطوري كه باشه همين احساس رو نسبت به تو داره!يادت نره كه اگه نمي توني باعث خوشحالي و آرامش روحش بشي،لا اقل باعث ناراحتي و نا آرامي روح دوستت نشو!!!!ميدونم سخته!!!!يا بهتر بگم شايد غير ممكنه كه گريه نكني و يا ناراحت نباشي!!!اما سعي خودتو بكن كه كمتر باشي!!!كه اونم افتخار كنه كه همچين دوستي داشته و به خاطر همينم هميشه شاد و خوشحاله!!!!من خودم دوستم چند سال پيش با دوچرخه وقتي داشت ميومد به طرف مدرسه،رفت زير كاميون و تصادف كرد و ضربه مغضي شد و بعد از مدتي مرد!!!!!خيلي ناراحت شدم!!!خيلي گريه كردم!!!!يه شب از شدت گريه بيهوش شدم!!!و خوابم برد!!!!خواب دوستم رو ديدم!!!داشت بهم نگاه ميكرد!!!به نظر خيلي ناراحت ميرسيد!!!تا اون رو ديدم اشك توي چشمام جمع شد و زدم زير گريه!!!اون گفت مثله اينكه حتي ديدن منم ناراحتت ميكنه دانيال!!!!!!من نميدونستم چي بگم و براي اينكه مي خواستم از پيشم نره گريه ام رو قطع كردم!!!!باهاش حرف زدم و بعد از كلي حرف زدن بهم گفت دانيال!!!!اگه واقعا من دوستت بودم و منو به عنوان دوستت ميشناختي و ميشناسي!!!خواهش مي كنم ديگه نذار روح من در عذاب باشه!!!بذار من در آرامش باشم!!!اين اتفاقي بوده كه افتاده و كاريشم نميشه كرد و با گريه كردن هاي خودت چيزي عوض نميشه!!!به من گفت دانيال ازت خواهش ميكنم!!!ديگه دوستت رو بيشتر از اين ناراحت نكن!!!!!خواهش مي كنم!!!!من ديگه نمي تونم ببينم كه تو انقدر به خاطر من ناراحتي!!!پس روح من رو آزرده نكن!!!من با گريه گفتم باشه قول ميدم!!!!!!و بعد از خواب پريدم!!!از اون روز به بعد من سعي كردم كه با اين مثله كنار بيام!!!!!!!!!و براي همينه كه من هميشه خندون و خوشحالم!!!شايد اين مثله براي شما خيلي عجيب باشه كه با افتادن اين اتفاق من انقدر عوض شده باشم و با ديد ديگه اي به زندگي نگاه كنم و سعي كنم از اين به بعد به نيمه ي پر ليوان نگاه كنم!!!پس اگه حرفاي من رو واقعا قبول داري!!به حرفام عمل كن!!!!!!از همين حالا شروع كني بهتره!!موفق باشي!!!!

                                                                                                          دانيال رايگاني

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 

قصه از جا شروع شد.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه....آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم......بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهوکاشکی ....همين جوري بمونه....بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه.....اين ياهوکاشکی.....همين جوري بمونه

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 

ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 

زيرآبي رفتي واسه من،انقدر كه بد خورده قره

                         بدون كه چاقو  دستاي خودشو باز نميبره

زيرآبي رفتي واسه من،از تو نداشتم انتظار

                         بدون كه داغتو گذاشتي روي قلبم يادگار
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
این دفه کلمات رو داشته باشین!!!!!!

۱.پره و کنیر!!!(کره و پنیر)

۲.چتا؟!!!(چته؟-چرا؟)

۳.آهاب!!!|(آهان-عجب)

۴.سیتی سیتی صدا سیما اصفهانی(کلمه های آلزایمری مادر بزرگه)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 

دوباره نظر يادت رفت؟

 

بابا نظر بدين ديگه!!!!!!

 

يعني وبسایت من ارزش نظر دادن رو نداره ديگه؟هان؟؟؟

 

اگه وبسایت ام خوبه خواهش مي كنم نظر بدين!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 

  

در امتداد رفتنت،خط سياه حسرته-نبودنت براي من سخته ولي حقيقته

 

شرم سكوت قاصدك،نامه ي آخر تو بود-ياد روزاي عاشقي،ياد چشاي بستته

 

ستاره هاي شب زده،شاهد قصه ي منن-اونان كه بهتر ميدونن هر ورقش حكايته

 

از اون غروب رفتنت،چشام به در مونده هنوز-در انتظار تو بودن ،براي من يه عادته

 

شبا تو دشت آسمون،به ياد تو گل ميكارم-قصه ي عشق منو تو،واسه خودش حكايته

 

(حكايته)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
www.dani-doosteman.blogfa.com
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 

طالع نحس مرا يار مگر چاره کند-گوشه چشمي نگهي بر من بيچاره کند

 

خوابي از پار نکردست گذر بر من چون-آن صنم آيد و هردم خواب من پاره کند

 

زنده بدم کشت مرا باز به عشق زنده شدم-آنچه که يکبار بکرد باز دگر باره کند

 

تيغ زند تن مرا مرهم و درمان بنهد-در عجبم رحم و ستم چرا به يکباره کند

 

لاف سخن چرا زني کنيزک حلقه به گوش-آنچه تو امروز کني شاعر بيکاره کند

مریم.الف

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
سلام!هروقت تونسیتی این کارایی که میگم رو بکنی اونوقت منم می تونم تورو فراموشت کنم!!!

۱.هر وقت تونستی آرنجت رو لیس بزنی

۲.هر وقت تونستی با چشمای باز عطسه کنی

۳.هر وقت تونستی پشت گوشتو ببینی

۴.هر وقت تونستی آتیش رو بوس کنی

۵.هر وقت تونستی دل منو بشکونی

هروقت تونستی............................اونوقت.........................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  | 
Show in www.khorzou.blogfa.com Show in www.khorzou.blogfa.com Show in www.khorzou.blogfa.com Show in www.khorzou.blogfa.com  Show in www.khorzou.blogfa.com

سلام به همگي!!!!!!

من دانيال هستم ۱۵ سالمه از اصفهان نصف جهان(ولي بچه تهرانم).اميدوارم

كه از اين وبلاگ خوشتون بياد و براتون لحظات شاد و خوشي رو آرزومندم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط دانیال مهربون دوست داشتنی  |